میخواهم تمامش را بهم بزنم
بلکه بشود ردی نوری روزنه ی پیدا کنم
برای دل خوشی خودم
برای امیدی هر چند کوچک
اما ایزد سخت بوده است تا الان
خیلی سخت
قدر دان تمام دادهایت هستم
نمیدانم اولین پنج شنبه سال را کجا هستم
نمیدانم به انی که خواسته ام رسیده ام یا نه
ولی تو رحیمی ایزد
من بنده ی خوبت نیستم ولی بنده بدت هم نبودم
دل من که هیچ ولی دل ان چشم انتظار جاده را نشکن
تمام امیدش قدم های من است به سویش
کاری کن ایزد .تو بزرگتر از انی که میبینم
دلش را ارام کن...
برچسب:
نویسنده: نیکا قربانی