دلم برات خیلی تنگ لادن
حس میکنم خیلی وقته اسمت تو دهنم نمیچرخه
میدونی شاید باور نکنی اما هنوزم بعد این همه سال
برام عجیبه نبودنت همش فکر میکنم هستی
همش فکر میکنم اون قسمت از زندگیم اصلا مال من نیست
همش فکر میکنم اون روز نبوده ولی واقعیت زندگیم وقتی میگه تو نیستی پس همه چی واقعی بوده.
همش فکر میکنم بازم سرت از لای در میندازی تو و مثل همیشه میخندی و منم به خنده میندازی
دوست دارم پیشت باشم خواهر عزیزتر از جونم واقعا با همه وجودم میخوام اما دستم کوتاهه
دلم برای مسخره بازیات برای خنده هات برای شاد بودنت حتی برای عکس هایی که مینداختی تنگه
همش میگم کاش من جایی تو بودم کاش من بودم کاش
میدونی که بودن و نبودن من زیاد معلوم نیست اما نبودن تویی که شادی خونه مون بودی خیلیه خیلی
نمیدونم حرفهامو میشنویی یا نه
نمیدونم اصلا میتونی ببینی ما رو یا نه
ولی میخوام بدونی خیلی دل تنگتیم دیونه خیلی
مواظب خودت باش تا بیاییم...
برچسب:
نویسنده: نیکا قربانی