گفتمش
◷
تاریخ انتشار: 1401/1/30 | ساعت: 20:59
گفتم به اواماانگار خنجری در سینه ام فرو میرودبا هر نفسم دردش بیشتر میشودنمیدانم کاش نمیگفتم و مثل همیشه سکوت میکردماما دردش جانم را نابود کرده،کاش بمانی...میمانی؟Adblock test (Why?)
سال ۴۰۱
◷
تاریخ انتشار: 1401/1/30 | ساعت: 20:59
داریم وارد سال جدید میشیمسال ۱۴۰۱همه ادما تو بدو بدو های اخر سالی هستندوست دارم ادمای کشورم واقعا همیشه بخندنوقتی میبینم کسی تو شهر داره میخنده منم از خنده اش شاد میشمچون شهر و قشنگتر میکنهالانم وسط تمام کارهایی که باید انجام بدم و تموم نمیشن اومدم ثبت کنم این لحظه روخدایا دوست دارم ادما شاد باشن و
۴۰۱
◷
تاریخ انتشار: 1401/1/30 | ساعت: 20:59
فکر کن جدی جدی رفتیم تو ۱۴۰۱خیلی برام عجیبههم اسمش هم سالشیه عالمه کار باید انجام بدمسال نوام مبارکلیزر،زبان،نقاشی،خرید احتیاجات،....از همه مهمتر خوب تر کردن حالم برای خودم و دنیاAdblock test (Why?)
روزگار غریب
◷
تاریخ انتشار: 1400/11/15 | ساعت: 22:01
نمانده در دلم دگر توان دوری چه سود از این سکوت و آه از این صبوری تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد
انسانی نو
◷
تاریخ انتشار: 1400/11/15 | ساعت: 22:01
ثبت شود که امد انسانی نو برای گذران از این روزهای زندگی ش.ب امیدورام امدنت پر از خیر و برکت باشد همین
شهریور هم میرود
◷
تاریخ انتشار: 1399/9/2 | ساعت: 6:41
روزها چقدر سریع از هم میگذرندامروز که از خواب بلند شدم حس کردم چقدر بایدشکرگذار باشم که میتونم یک صبح دیگه رو ببینم باز هم میتونم عزیزانم رو ببینم حس خوب زود از خواب بلند شدن ،رسیدن به همه ک ا رهایی که میخوام انجام بشنشکرت برای همدیگه دعا کنیم،صفاش قشنگتره.Let's block ads! (Why?)
خوابهایم
◷
تاریخ انتشار: 1399/9/2 | ساعت: 6:41
این روزها خوابهای عجیب ی میبینمخوابهایی که نه میگذارد بخوابمنه میگذارد کمی چشمهای خسته ام را ببندمحالم خوب استهمین که خورشید را میبینماسمانش را نگاهای عزیزانم راهمین ها برای لحظه ای شکرگذاری بس استLet's block ads! (Why?)
سال ۹۹
◷
تاریخ انتشار: 1399/2/4 | ساعت: 23:36
سلامسال نوت مبارک :)امیدوارم با تمام سختی های که ۹۸ داشت۹۹ برای ههمون پر از خیر و برکت و سلامتی و ارامش باشه و عشق .
سلام
◷
تاریخ انتشار: 1399/2/4 | ساعت: 23:36
این روزها دلم گرفتهشکر میکنم ثانیه هامواهنگ گوش میکنمزبانم میخونمورزش میکنمفیلم میبینمپایتخت میبینمنقاشی میکنمبا ادمها ارتباط برقرار میکنمحتی جوری شده شب و روزم عوض شدنولی بازم یه ثانیه هایی میشن قفس میشن گره کردن یه جفت دست دور گردنمخدایا خدایا خدایامن چیکار کنم؟
خنده ی ته دلی :)
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/13 | ساعت: 13:45
به نظرم هیچی به اندازه همین عنوانی که نوشتم نمیتونه عمق خنده من رو بیان کنه فکر کن ادمی که اصلا اهل ولنتاین رو اینا نیست یهو با یه جعبه پر از شکلات و مداد رنگی و :) لیوان .خوراکی های هیجان انگیز که
جای خالی ات
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/22 | ساعت: 21:28
دلم برات خیلی تنگ لادنحس میکنم خیلی وقته اسمت تو دهنم نمیچرخهمیدونی شاید باور نکنی اما هنوزم بعد این همه سالبرام عجیبه نبودنت همش فکر میکنم هستیهمش فکر میکنم اون قسمت از زندگیم اصلا مال من نیستهمش فکر
سخت
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/22 | ساعت: 21:28
هیچ کلمه ی نمیشه پیدا کرد که عمق درد و سیاهی این روز رو نشون دادانگار یه تیکه از وجودم داره فریاد میکشه از دردچقدر سیاهه امروز چقدرانگار واقعا دوبار سقوط کرد این هواپیما همراه با همه ادمهایی که براشون مهمه درد ادمهای زندگیشوندل ادم اتیش میگیره بخدا
من بدون او
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/5 | ساعت: 6:00
زمان ثابت .ما میچرخیم...سلام .این روزها دنبال معجزه های کوچک هستممثل طلوع خورشیدمثل اسمان ابیمثل زمین ,این کره ی کوچک که در نظر من بینهایت است برای دیدن و لمس عظمت ان.راستی معجزه ی دل را هم دوست دارم حتی با درد هایشمیدانی لذت میبرم از دردشچون یادم می دهد که هنوز زنده هستم برای حس کردن خوبیها و غم ها...
روزگار
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 17:50
دست خودم نیستاین روزها انگار گمشده ای دارمانگار کسی خفه ام میکندحتی نمیدانم چراخدایا خدایا خدایاتو رو به بزرگیت قسمت کمکم کنکمکم کن
حضور او
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 17:50
مرسی که همیشه همراه هم بودی تو تمام این سختی ها و اتفاقات زندگی خدا.میدونم که جز خودت هیچکس نمیفهمه من را.باش.همین.
سلام
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 17:50
سلام عزیزه دلمدلم تنگت استخیلی هم دلتنگت هستمکاش بودیمیدانی میدانم میگذردمیدانم این روزها هم تمام میشودمیدانم عمر همچنان میگذرد بی توولی کاش بودیدلم واقعا دلتنگت است خیلیخدا خدا خدا ...
نترسیدن
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 17:50
این روزهای یاد گرفته ام نترسمیاد گرفته ام برای خود و روح خوددنباال راهی سراسر از ارامش باشم هرچند سخت اما ممکن...
خاطره
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 17:50
تا میام شروع کنم به نوشتن یهو مغزم خالی میشهخالی ی خالیمثل وقتایی که دم عصر روزای پاییزی از خواب میپریبعد نمیدونی اینجا کجاست .من کجام.شب یا صبح.ساعت چنده و....اما با همه ی این چیزا صبحها که بلند میشمیه نگاه به اسمون میکنم و میخندم که هنوزم میتونم اسمونش رو ببینممیتونم این هوای بارونی دم صبح گرگ و م...
someone like you
◷
تاریخ انتشار: 1398/4/2 | ساعت: 7:18
Never mind I'll find someone like youI wish nothing but the bestFor you too, don't forget meI beg, I'll remember you saidSometimes it lasts in loveBut sometimes it hurts insteadSometimes it lasts in loveBut sometimes it hurts instead yeah
من چه کسی هستم؟
◷
تاریخ انتشار: 1398/4/2 | ساعت: 7:18
من را فقط خود من میشناسدمیدانید ادمها کاری کرده اید که دیگر صبور نیستمدیگر مهربان نیستمدیگر ....اما یاد گرفته ام که اندک کمی هستند که میفهمند میدانند درک میکنندکه مهربانی حرمت دارد ان را نشکنید.